تبلیغ


تبلیغ


تبلیغات

یکی از فانتزیام اینه آذر ۹۲

یکی از فانتزیام اینه آذر ۹۲

 فانتزی های من آذر ۹۲

 فانتزی های من آذر ۹۲

یکی از فانتزیام اینه که
دختر مورد علاقمو با یکی دیگه توی تاکسی ببینم ، بعد متوجه بشم که پسره پول نداره کرایه رو حساب کنه !
منم واسه اینکه پسره ضایع نشه ، یه پنج هزار تومنی بدم به راننده و بگم امروز روز تولد منه ، همه کرایشون مهمون من و با قلبی شکسته پیاده بشم . . .
الهی بمیرم واسه خودم !
.
.
.
بعده ۱۰ ثانیه بمبی که تو ماشین گذاشته بودم بترکه همشون منفجر بشن , والا پسره ی دیوث ۵ تومن نباید تو جیبش باشه یعنی ؟

یکی دیگه از فانتزیام اینه که
بچه دار بشم اسمشو بذارم پرچم و بفرستمش پُشت بوم !
بعد همسرم بگه عزیزم پرچم کجاس ؟
منم بگم پرچم بالاس !
بعد دو تایی کلی حال کنیم !

یکی از فانتزیام اینه
با نامزدم برم بیرون ( همون دخدره که لامبورگینی داشت )
بعد دوست دخدر سابقم (دخدر همسادمون ) منو ببینه !
بعد به دوستاش منو نشون بده که این پسر خوشتیپه یه زمانی با من دوست بود !
بعد دوستاش بگن : وااااااای خوش به حالت !
ای کاش بامنم دوست بود منم پوزشو میدادم !
بعد دخدر همسادمون حسرت بخوره بگه ای کاش الان دستش توی دست من بود !
بعد عکسمو از گوشیش ببینه و گریه کنه !
منم بهش بگم :
اینقدر به عکسم خیره شو تا دق کنی
شباتو بعد از این باید هق هق کنی
من که ازت گذشتمو رفتم رفیق
شاید بتونی عکسمو عاشق کنی
هی اشک تمساح میرزی که چی بشه
شب و روزات باید باهم یکی بشه
آلبوم عکسامون رو قیچی میکنم
تموم عکسامون باید تکی بشه
میگی نیستم قلبت خورده ترک
خب به درک خب درک . . .
بعد اونم بهم بگه :
تورو داشتم ولی تو خواب بودم / کنارم بودی اما دور بودم
نفهمیدم داری از دست میری / تورو میدیدم اما کور بودم
بعد یهو علی عبدالمالکی پیداش بشه بهم بگه :
حیااااااااا کن دستاتو از دستای اون رها کن
منم حیا کنم با یه حرکت قشنگ دخدر همسادمونو بردارم برم توی افق محو بشم
لامبور گینی هم نخواستیم ^_^

یکی از فانتزیام اینه آذر ۹۲

یه زمانی !
یکی از فانتزی هام این بود که :
پادشاه بشم ، به نوکرام بگم واسم تخمه بشکونن ، من بخورم !
تا اینکه مزمز با هزار تومن اومد گند زد تو فانتزیم !

 فانتزی های من آذر ۹۲

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻡ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﻢ ﺳﻬﯿﻞ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺍﺳﻤﺶ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﻫﻤﻪ ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﻢ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻦ : ﺳﺘﺎﺭﻩ ﯼ ﺳﻬﯿﻞ ﺷﺪﯼ ! ﻭﻟﯽ ﻧﺸﺪ ﮐﻪ . . .

یکی از فانتزی هام اینه که این مسعود روشن پژوه  رو بندازم تو یک استخر پر از تمساح و بعد بگم حالا بیا بیرون.یک و یک و یک ، دو و دو دو سه و سه

 فانتزی های من آذر ۹۲ 

یکی از فانتزیام اینه که
یه فامیل داشته باشیم اسمش سروش باشه
بعد بچه دار شه بگم : سروش منتشر کرد

اشتراک گذاری مطلب

کلیه حقوق برای این سایت محفوظ است. اللــهم صــل علــی محــمد و آل محــمد و عجل فرجهــم

Copyright Amazing.iR© 2015 - Allrights Reserved.